1 روز خدا
9 اردیبهشت 92. سلام پسرم. گلم امروز که جمعه بود طبق برنامه جمعه ها رفتیم 1 چرخی توی شهر زدیم البته با ماشین یا به قول پسرم "غم غم" و 1 چن تام مغازه دیدیم و بابایی هی به من گفت چی دوس داری واسه روز زن بگیریم که من چیزی نخاستم( آره پسرم مامانی کلا آدم لارجی هستم شوخی کردم مد نظرم لباس نبود وگرنه که مامانتو می شناسی منتظر تعارف بابایی نمی مونه ) و تو هی ذوق کرده گفتی دی دی دی دی (قربونت برم آخه به علت سردی هوا زیاد نمی ریم بیرون و تو هم عاشق دی دی شدی) خلاصه چون نهارو هم دیر میل کرده بودیم بدون صرف شام برگشتیم خونه و کمی معجون مامان پز داشتم که دادم خوردی و ما "کلاه پهلوی" دیدیم و شما از بینی مادر آوردی( اص...









